خرید بک لینک
پاییز هم رو به اتمام است.پادشاه فصل ها باز می خواهد به خواب یک ساله برود!

در این واپسین ایام پاییز،پشت پنجره بخار گرفته،بر روی صندلی چوبی،تنها...در انتظار تو ام!در انتظار گوشه چشمی،نیم نگاهی و شاید گرهی کوتاه در نگاهمان!

این آخرین نفس های"من"است.از این پس زمستان در پیش است و من نیز ناگزیرم همرنگ سرما بشوم؛خاکستریِ خاکستری!

و دیگر محتاج سردی نگاه تو نیستم؛خود کانون سرما خواهم شد.بر خویش برف خواهم باراند و قلب زمین را سرد خواهم کرد تا بمیرد ریشۀ هرچه بی وفایی است!

و تو همچنان در بی تفاوتی خویش غرق باش!

بیمی ندارم،دیگر زمستان در راه است!

برچسب: نویسنده: آدرین رحیمی تاريخ: يکشنبه 21 شهريور 1395 ساعت: 20:19

صفحه بندی