خرید بک لینک
آسمان ابری،هوای مرطوب بارانی،درختان زرد و نارنجی...خنکای پاییز!

و من در خیابان هایی که انگار بویی از پاییز نبرده اند.دیوارهای سردی که گاه تک شاخه ای پاییزی از ورای آن زیرکانه چشمان مرا جلب خویش میکند وگویی زردی اش را به رخ خیابان میکشد.

آدم های لحاف پیچیدۀ بی رمق که انگار طلبی قدیمی دارند با این حال و هوا.چکمه های بلندی از چرم که راه نفوذ ذره ای خنکی و قدری رطوبت را بسته اند.و من انگار زندانی شده ام در دل این شهر بی پاییز.

دلم دویدن روی خش خش برگ هارا میطلبد و چشمم هوای باران پاک پاییزی...و نسیم خنکی که صورتم را بنوازد وقطره ای رحمت برگونه های سرخ گرمابخش...

اما امان از این شهر شیشه ای سرمازده که مرا درچنگال خویش گرفته تا افکار سرکشم را رام کند؛تا من نیز رام زمانه شوم و پاییز به پاییز لحاف پیچیده و چکمه پوشیده در خیابان های سرد نامهربان با تنی کرخ و کم توان در روزمرگی خویش غرق شوم...

این است فصل عشق،فصل زرد پاییز...!

برچسب: پاییزان,پاییزان فیلم,پاییزانه ها,پاییزان جوجه,پاییزان چت,پاییزان سفر,پاییزان رایانه,پاییزان گشت کرج,پاییزان سامان احتشامی,پاییزان گشت, نویسنده: آدرین رحیمی تاريخ: يکشنبه 21 شهريور 1395 ساعت: 20:19

صفحه بندی