خرید بک لینک
سلام بر چشمان مهربانت که دلم برای دیدنشان سخت تنگ است آه...در گرمای تابستان این باد های خنک و ابرهای تیره کمیاب است!انگار آسمان نیز چشمان مرا می خواند.عشق تو مرا شهره شهر کرده و دیگر کسی نیست که راز عشقم را از او پنهان کنم.صدای عبور باد از میان شاخه های درختان انگار صدای قهقهه ای است که دل مرا به سخره گرفته است.می بینی؟! دنیا دارد به من می خندد...می دانم این دوری برای تو هم سخت است اما یادت هست،که از همان روز اول، عشق، مرا بیش از تو دیوانه کرده بود.آری،دیوانه!مثل دیوانگان کوچک ترین صدا به کنار پادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آدرین رحیمی تاريخ: چهارشنبه 14 مرداد 1405 ساعت: 15:55

امروز چقدر عاشقانه بی آنکه بپرسم مرا زیبا خطاب کردی! کاش خدا توان قدردانی از محبت هایت را به من عطا کند! ای مهربان من

برچسب: نویسنده: آدرین رحیمی تاريخ: پنجشنبه 29 دی 1401 ساعت: 14:49

همه دارند به پابوسی تو می آیند

طبق معمول من بی سروپا جاماندم!

پ ن:امسال خیلی روی رفتن حساب کرده بودم.حیفی!

برچسب: بازهم,حسرت, نویسنده: آدرین رحیمی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 11:33

برگ سپید ما نیز به احترام سرورش حسین(علیه السلام)این دو ماه را سیاه میپوشد!

برچسب: نویسنده: آدرین رحیمی تاريخ: يکشنبه 11 مهر 1395 ساعت: 10:57

هفته ها دویدیم و ماه ها انتظار شبی را کشیدیم که در لحظه ای آغاز شد و به پایان رسید

دیشب شب پیوند من و شاهزاده سوار بر اسب سپید رویاهای دخترانه ام!(بلکه فراتر از آنچه در رویاهایکودکانه ام میدیدم!)

طی هشت ماه و به یکباره دنیای رویاها و بازی های کودکی را ترک کردم و در دنیای آدم بزرگ های واقعی قدم گذاشتم

...

برچسب: هشتم مهرماه,هفتم مهرماه روز آتش نشانی,روز هشتم مهرماه, نویسنده: آدرین رحیمی تاريخ: جمعه 9 مهر 1395 ساعت: 19:06

آسمان ابری،هوای مرطوب بارانی،درختان زرد و نارنجی...خنکای پاییز! و من در خیابان هایی که انگار بویی از پاییز نبرده اند.دیوارهای سردی که گاه تک شاخه ای پاییزی از ورای آن زیرکانه چشمان مرا جلب خویش میکند وگویی زردی اش را به رخ خیابان میکشد. آدم های لحاف پیچیدۀ بی رمق که انگار طلبی قدیمی دارند با این حال و هوا.چکمه های بلندی از چرم که راه نفوذ ذره ای خنکی و قدری رطوبت را بسته اند.و من انگار زندانی شده ام در دل این شهر بی پاییز. دلم دویدن روی خش خش برگ هارا میطلبد و چشمم هوای باران پاک پاییزی...و نسیم خنکی که صورتم را بنوازد وقطره ای رحمت برگونه های سرخ گرمابخش...ادامه مطلب

برچسب: پاییزان,پاییزان فیلم,پاییزانه ها,پاییزان جوجه,پاییزان چت,پاییزان سفر,پاییزان رایانه,پاییزان گشت کرج,پاییزان سامان احتشامی,پاییزان گشت, نویسنده: آدرین رحیمی تاريخ: يکشنبه 21 شهريور 1395 ساعت: 20:19

الها!

امان از مخلوقاتت که این روزها حتی آسمان را هم از من دریغ می کنند...

برچسب: اماني الذماري,اماني,امانة جدة,امان الراجحي,امان,امانة عمان,اماني البلوشي,اماني الحكيم,امانوئل پتی,امان الله خان, نویسنده: آدرین رحیمی تاريخ: يکشنبه 21 شهريور 1395 ساعت: 20:19

کاروان آماده است!نظرشدگان در گیرودار وداع و دل کندن از تعلقات؛و تو مشتاقانه انتظار زوار را می کشی! و من اینجا،مثل هرسال،در کنج اتاق کوچکم عشق را از دریچه ای کوچک،نظاره گر هستم!حکمت این رهایی چیست؟چرا تشنه ای را در دل بیابان تنها رها میکنی؟!تا آبی نباشد تشنگی معنا ندارد اما سر این دل تشنگی ها چیست؟! یا ایها العطشان!تو خود سیرابم کن به دریای مهرت! ....................................................... امسال هم حسرت راهپیمایی اربعین!..................اللهم ارزقنا ادامه مطلب

برچسب: اربعین,اربعین کربلا,اربعین 95,اربعین حسینی,اربعین 94,اربعین میثم مطیعی,اربعین کلیمی,اربعین نووی, نویسنده: آدرین رحیمی تاريخ: يکشنبه 21 شهريور 1395 ساعت: 20:19

باز کن چشمانت را؛بگذار دنیا مشعوف شود از دیدن چشمانت.وسعت طبیعت را بی بهره مکن از مژگان دلربایت.بگذار لحظه ای در چشمانت خیره شوم؛بگذار دنیا را بنگرم.بگذار ببویم عطر یاس را.بگذار بنوازم نرگس هارا.و نگاهی به آسمان اندازم و سلام کنم به سپیدی ابرها.بر کنار جوی بنفشه ای از آب بگیرم.در دل دشت بدوم و با نسیم همبازی شوم.بگذار حس کنم لطافت گلبرگ های رز وجودت را...!در قلبت را بگشای تا ببینم درختان پاییزی را...و دست در دست تو زیر باران قدم بردارم؛لبخندت را بنگرم و برای تو،تنها برای تو ناز کنم...تو دست بر گونه هایم بکشی و من باز در آبی دریایت غرق شوم...و بچشم طعم عشق را!ادامه مطلب

برچسب: افسانه بایگان,افسانه پاکرو,افسانه جومونگ,افسانه,افسانه سه برادر,افسانه شجاعان,افسانه چهره آزاد,افسانه رثایی,افسانه دونگ یی,افسانه سیزیف, نویسنده: آدرین رحیمی تاريخ: يکشنبه 21 شهريور 1395 ساعت: 20:19

پاییز هم رو به اتمام است.پادشاه فصل ها باز می خواهد به خواب یک ساله برود! در این واپسین ایام پاییز،پشت پنجره بخار گرفته،بر روی صندلی چوبی،تنها...در انتظار تو ام!در انتظار گوشه چشمی،نیم نگاهی و شاید گرهی کوتاه در نگاهمان! این آخرین نفس های"من"است.از این پس زمستان در پیش است و من نیز ناگزیرم همرنگ سرما بشوم؛خاکستریِ خاکستری! و دیگر محتاج سردی نگاه تو نیستم؛خود کانون سرما خواهم شد.بر خویش برف خواهم باراند و قلب زمین را سرد خواهم کرد تا بمیرد ریشۀ هرچه بی وفایی است! و تو همچنان در بی تفاوتی خویش غرق باش! بیمی ندارم،دیگر زمستان در راه است! ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آدرین رحیمی تاريخ: يکشنبه 21 شهريور 1395 ساعت: 20:19

هیچ می دانستی؟!

این زمستان گرم ترین و رنگین ترین زمستان من است!!

به یمن قدوم مبارکت!

برچسب: قدوم مبارک,قدوم نو رسیده مبارک,قدوم مبارك, نویسنده: آدرین رحیمی تاريخ: يکشنبه 21 شهريور 1395 ساعت: 20:19

فدایت بشوم. عاشق نگاه های مهربانت هستم

برچسب: فدایت شوم,فدایت شوم سیب سرخی,فدایت شوم شرمین نادری,فدایت ای گل,فدایت میشوم,فدایت شوم اس ام اس,فدایت شوم کتاب,فدایت شوم به انگلیسی,جانم فدایت,اس فدایت, نویسنده: آدرین رحیمی تاريخ: يکشنبه 21 شهريور 1395 ساعت: 20:19

امشب با هزار نام صدایت کرده ایم،مگر می شود پاسخمان ندهی؟!
قبول حق
ملتمس دعا هستم!

برچسب: نویسنده: آدرین رحیمی تاريخ: يکشنبه 21 شهريور 1395 ساعت: 20:19

صفحه بندی